مقالات
صفحه اصلی   /   مقالات   /   محقق و موضوع تحقیق
محقق و موضوع تحقیق
محقق و موضوع تحقیق
در پاسخ به دعوت شرکت در اولین یادبود سالیانه وفات مرحوم مغفور محقق بزرگ و دانشمند حجة الاسلام و المسلمین علامه سید عبدالعزیز طباطبائی قدس الله نفسه الزکیّة در آغاز در نظر داشتم مقاله ای در یکی از سؤالات پیشنهادی بنگارم متأسفانه به علت عدم دسترس عاجل به آثار تحقیقی آن عزیز از دست رفته بر آن شدم که سطوری درباره تحقیق، محقّق و امور تحقیق که آن بزرگوار مصداق اجلی و اتم این موضوع بود بنویسم، امید آن است که توانسته باشد قدمی در راه تجلیل و تکریم آن سید جلیل برداشته باشم، و علی الله التوکّل و به الاعتصام.
تحقیق چیست؟ محقّق کیست و چه چیزی می تواند مورد تحقیق قرار گیرد؟
تحقیق مصدر باب تفعیل است از ریشه حق و حقیقت، حق واقعیتی است ثابت که چنانچه از آن خبر دهند مطابقت و عدم مطابقت سخن متکلم با آن را معیار صدق و کذب دانند.
بدیهی است واقعیّت ثابتی که محقق در مقام بدست آوردن آن است نمی تواند از جمیع جهات معلوم و یا از تمام جهات مجهول باشد چه در این صورت تلاش و پژوهش او طلب مجهول مطلق یا طلب حاصل باشد و این هر دو امری است نا معقول.
بنابراین مطلوب محقّق باید از برخی ازجهات معلوم و از برخی دیگر مجهول باشد تا این که محقق بتواند به کمک امور معلومه به جهات نامعلوم دست یابد.
اهل منطق به تصورات معلومه ای که محقّق را به تصوّر مجهول می رساند «معرف» و به تصدیقات معلومه ای که وی را به تصدیق مجهول رهنمون می گردد «حجت» گویند بنابراین توضیح در تعریف تحقیق باید گفت:
تحقیق کاوش و پیگیری شخص دارای اهلیّت است (یعنی: کسی که صلاحیت تحقیق مورد نظر را دارد) در راه بدست آوردن امر ثابت مجهول. محقق هم همان کاوشگر با صلاحیّت است.
ممکن است کسی آثار و نتائج چیزی را بداند، ولی نداند چرا آن چیز دارای این اثر و خاصیّت است، مثلا می داند فلان شیء این اثر داروئی را دارد ولی نمی داند چه چیز در آن است که منشأ این اثر شده است، یا این که می داند فلان چیز ایجاد حرارت می کند ولی نمی داند چرا؟ چنانچه در مقام بدست آوردن علت این تأثیر باشد عمل او را تحقیق و خود را محقّق گویند.
همینطور در صورتی که فی الجمله مؤثر بودن چیزی را مثلا فلان رنگ یا طعم بداند ولی اثر آنرا نداند چنانچه در مقام بدست آوردن آن اثر برآید عمل او را تحقیق و خود او را محقق گویند.
تحقیق به علوم محض، فنی و مهندسی، بهداشت و پزشکی و مانند اینها اختصاص ندارد بلکه معارف اسلامی اعم از اعتقادی و عملی، ادبیات و علوم انسانی، کشاورزی، و منابع طبیعی، هنر و معماری و دیگر علوم و فنون در همه اینها جریان دارد: فقیهی که در مقام بدست آوردن حکم تکلیفی یا وضعی از ادله است، حقوقدانی که در مقام بدست آوردن دلیل یا فلسفه فلان ماده قانون مصوّب است یا می خواهد نظر قانون گذار را در فلان مفهوم یا مصداق مشتبه از مواد قانون استنباط کند، یا ادیبی که در پی آن است که لطائف و ظرائف شعر یا نثر شیخ اجلّ سعدی یا حافظ شیرازی را بدست آورد، یا طراح و نقاشی که در صددند طرحی نو و نقشی ظریف بیافرینند، معمار و متخصّصی که این طرح و نقش را می خواهد به بهترین وجه خصوصاً با عدم گنجایش یا عدم تناسب محل، و بالاخره مصحّحی که درصدد است از روی نسخ متعدد به کمک سایر آثار ما تن یا دیگر کتبی که در زمینه متن یا محتوای علمی آن نگاشته شده، و نیز به کمک قرائن و شواهد موجود متن اصیل را بدست آورد. یا لااقلّ هرچه بیشتر به نظرات صاحب متن نزدیک شود. خصوصاً در صورتی که علاوه بر سایر نسخ، توضیحات وانتقادات و اضافاتی هم در پاورقی بر آن بیفزاید تا هرچه بیشتر آن را سودمند و ارزنده سازد اینها همه انواعی از تحقیق است و پدید آورندگان آنها را باید محقق محسوب داشت.
بنابراین آنچه برخی از ارباب علوم و فنون تصور کرده اند که تحقیق تنها به برخی از رشته های علوم اختصاص دارد و بر مبنای تصور خود آیین نامه ها و فرمهائی تنظیم کرده اند و همانها را معیار تحقیق قرار داده اند، هرچه با آنها تطبیق کند و به اصطلاح هماهنگی داشته باشد تحقیق شمارند و صاحب آنرا محقق محسوب دارند و هر چه حقیقةً و یا به زعم آنان بر این گونه نباشد آنرا تحقیق ندانند و پدید آورنده آنرا محقّق نشمارند، متأسفانه برخی از مؤسّسات پژوهشی هم به علت عدم دقت یا به علل دیگر احیاناً عملاً همین تصوّر را تأیید می کند و چه بسا موجبات نارضائی دیگر اهل دانش را فراهم می آورند، در حالی که چنانکه توضیح داده شد تحقیق در همه علوم و فنون قابل جریان است و هر کس می تواند محقق باشد اعمّ از دانشمندان علوم محض یا فنّی و کشاورزی و پزشکی و دیگر علوم و یا دانشمندان معارف اسلامی و فلسفه و علوم دیگر انسانی یا هنر و غیره. بر فرض که برخی از فرمها و آیین نامه های شامل برخی از تحقیقات نشود فرمها و آیین نامه ها را باید تغییر داد یا چک و اصلاح کرد و یا متنوع نمود نه اینکه تحقیقات را رد کرد. از نظر اینجانب هیچ یک از تصرفات فوق هم در فرمها لازم نیست، حداکثر در پاره ای از موارد توضیح بیشتر لازم است مثلا قید «فرضیه» چیست که در فرم طرح تحقیقاتی دانشگاه تهران وجود دارد مناسب است به آنچه محقق در مقام اثبات آن است تبدیل یا توضیح داده شود.
تا اینجا معلوم شد که: تحقیق کاوش در راه بدست آوردن حقیقتی است مجهول. و محقق کسی است که این کار را انجام می دهد و اما چه چیز می تواند مورد تحقیق قرار گیرد؟ چنانکه قبلا اشاره شد در مورد تحقیق هر مسأله ای است که دارای جهتی مجهول و محقّق در مقام ساختن آن است، اعمّ از آن که از علوم ریاضی باشد ، یا طبیعی، و یا فنّی و کشاورزی و علوم انسانی و هنر و غیرها.
کوچکترین تفاوتی بین این علوم وجود ندارد . در اینجا ذکر دو چیز باقی می ماند:
نخست ـ آن که عمل تحقیق چون دیگر اعمال اختیاری عقلائی هدفی لازم دارد، چنانچه برآن ، هدف و غرضی مترتّب نباشد عملی است لغو و نامعقول، شخص عاقل نباید بر آن اقدام کند. بنابراین محقّق باید در تحقیق خود هدفی در نظر داشته باشد.
دوم ـ این که با توضیحاتی که ذکر شد گرچه از لحاظ قابلیّت تحقیق بین علوم انسانی و دیگر دانشها تفاوتی وجود ندارد مسائل همه علوم دارای این قابلیت است. اعمّ از علوم انسانی و دیگر علوم، اما از لحاظ فعليت تحقیق بین آنها تفاوت فاحشی است، دانشمندان سایر علوم فرم مخصوص را سریعاً پر می کنند و به مراکز مخصوص ارسال می دارند و به تصویب می رسانند و احیاناً نتیجه مطلوب را بدست می آورند، اما اصحاب علوم انسانی ترجیح داده اند که در این باره فعالیتی نداشته باشند، و اگر احیاناً فرم را پر کنند و ارسال دارند چنانکه اظهار می دارند چنان با چم و خم غیر قابل گذر و یا لااقلّ صعب العبور مواجه می شوند که اگر حتی خود را فراموش نکنند لا اقل بدنبال طرح رفتن را از یاد می برند، و این شاید به عللی است که برخی قبلا ذکر شد و به بعضی هم در آینده اشاره خواهد شد. در هر حال همین امور سبب شد که این دسته از اهل تحقیق از فکر استفاده از این راه منصرف شوند و آنچه به اصطلاح تحقیق و پژوهش نامیده می شود به دست فراموشی سپارند.
در عین حال اگر تحقیق به معنای اخصّ را از دست داده اند توازن خود را با دیگر دانشمندان وسیله به تحقیق بمعنای اعم یعنی: از راه تدوین مقاله و تألیف کتب حفظ کرده اند، بدیهی است تاثیر این نحو از تحقیق در بین افراد جامعه چنانچه از تحقیق به معنای اخصّ بیشتر نباشد به یقین از آن کمتر نیست، بعلاوه سریعتر هم به نتیجه می رسد و چاپ آن دارای تضمین بیشتری است.
صرف نظر از آنچه در مورد توازن تحقیق در مورد علوم انسانی ودیگر علوم ذکر شد، این عدم توازن را می توان به وجوهی توجیه کرد:
۱ـ این عدم توازن عدم توازنی است قشری و ظاهری، چرا که صرف نظر از آنچه در برخی از مجلات مطالعه کردم که به طور کلی متأسفانه درصد تحقیق در کشور عزیز ما بسیار پایین است، علاوه بر اینکه برخی از شخصیت ها هم آنرا تایید کرده اند و اهل انصاف هم آنرا پنهان نمی دارند، و این تنها به علوم انسانی اختصاص ندارد. دیگر علوم هم وضع بهتری ندارند، از این گذشته اساساً ماهیّت علوم انسانی با دیگر علوم متفاوت است، علوم انسانی غالباً بر استنباط و درک عمیق مسائل مبتنی است، اما دیگر علوم در کشورهائی نظیر کشور ما که غالباً بازگو کننده ومترجمانی از تحقیقات دیگرانند، آن هم چه بسا بیشتر مبتنی بر فورمولها و آزمایشهای تقلیدی است، بر خلاف تحقیق در علوم انسانی که چنانچه اشاره شد غالباً اصیل و قائم به خود است. بعلاوه نتیجه تحقیق در علوم انسانی غالباً ظنّی تخمینی و نامحسوس است و آثار ملموسی ندارد، اما در دیگر علوم نتیجه تحقیق قطعی، محسوس و دارای آثاری است ملموس. بعضی از افراد ساده لوح را اینطور می پندارند که قسم اول وهم و خیال است، اما قسم دوم تحقیقی است واقعی و صحیح.
۲ـ دانشمندان علوم انسانی بیشتر از مسائل الهی، معنوی، اخلاقی، انسانی، دینی و مذهبی و مانند اینها دم می زنند، اما دیگر دانشمندان از مسائل مادی قابل لمس، از کسانی که به اصالت مادّه گرایش دارند و یا خواسته و ناخواسته به آن سمت کشیده شده اند نمی توانند خوض و غور در مسائل معنوی را علم و تحقیق بحساب آورند و تنها خوض و غور در مسائل مادی را علم و تحقیق می پندارند.
متاسفانه نفوذ فرهنگ غرب در میان جوامعی نظیر ما، خصوصاً در بین قشر تحصیل کرده ، بالاخص تحصیل کردگان همان کشورها، حتی تحصیل کردگان علوم انسانی این نوع گرایشها یعنی گرایش به اصالت مادّه را پدید آورده است بطوری که بحث و تحقیق در مسائل معنوی، اخلاقی، دینی، و مذهبی و غیره را تحقیق به حساب نمی آورند و اساساً آنرا امر زائد می پندارند.
مسائل قابل بحث و تحقیق و تدقیق از نظر آنان تنها مسائل مادّی است، عجیب تر آن که تصور می کنند معیار صحّت و ملاک درستی و قوّت مطالب همان دید مادّی است.
۳ـ در عین حال باید اذعان داشت که:
اولا ـ مهمترین مانع و رادع تحقیق در علوم انسانی که سبب می شود کمتر دانشمندان این علوم به تحقیق گرایش پیدا کنند همان اشکال و صعوبت و عدم قطعیّت نتیجه است.
ثانیاً ـ پیچ و خمهای اداری و عدم درک صحیح از نحوه تحقیق در اینگونه علوم و احیاناً عدم انطباق ضوابط موجود تحقیق با معیارهای تحقیق در اینگونه از علوم.
در پایان اشاره به این نکته ضرورت دارد که با وجود همه این ضعفها و کاستیها به هیچ وجه درست نیست که اولویت تحقیق به سایر علوم داده شود، بدیهی است آنچه ما می توانیم در مورد آن خودی نشان دهیم و احیاناً از آن بابت به دیگران فخر و مباهات داشته باشیم جز علوم انسانی نخواهد بود، در این علوم است که ما می توانیم مطلب تازه و اختصاصی داشته باشیم نه در دیگر علوم. در این مورد مقصود از علوم انسانی معنای وسیع آن است بطوری که حتی مثل فقه، اصول، و امثال آنها از علوم دینی اسلامی را شامل شود، چنانچه نخواهیم به بعضی از علوم نسبت به سایر علوم اولویت بدهیم به یقین علوم انسانی به همین معنی است نه دیگر علوم که متاسفانه ما نسبت به آنها عیال دیگرانیم.
در خاتمه بار دیگر به محقق کم نظیر مرحوم مغفور حجة الاسلام و المسلمین آقای سید عبدالعزیز طباطبائی ـ رضوان الله تعالی عليه ـ درود می فرستم و از خداوند متعال برای آن بزرگوار رضوان و معرفت مسألت دارم.
نویسنده: دکتر ابوالقاسم گرجی
منبع: المحقق الطباطبائي في ذکراه السنویة الأولی، ج۳
همچین نگاه کنید
محقق طباطبائی محقق طباطبائی