مقالات
صفحه اصلی   /   مقالات   /   تراجم و رجال   /   کتابشناس باصلابت شیعه
کتابشناس باصلابت شیعه
مدافع مرزهای عقیده در فرهنگ مکتوب
کتابشناس باصلابت شیعه
استاد علامه قدس سره از مفاخر جامعه علمى شيعه بودند، و در رشته تخصّصى خويش به عنوان يکى از چند شخصيت انگشت شمار مذهب به حساب مى آمدند.
انجام وظيفه در برابر استادم، اقتضاى اين عرض ادب را دارد که گوشه‌اى از حيات پربار علمى ايشان را بنگام ؛ چرا که طى ده سال استفاده‌هاى وافرى ازمحضر ايشان برده‌ام و در اين رشته خود را مديون محبت‌هاى اين مرد بزرگ مى دانم، و مى توان گفت: معارف شيعه مديون چنين شخصيّت‌هاى علمى است، زحمات آنان تحت توجهات حضرت بقيّة اللَّه الاعظم عجل اللَّه فرجه است که مذهب شيعه اثناعشرى را در مقابل ساير اديان و مذاهب سربلندى و استوارى ابدى بخشيده است.
امام هادى عليه السلام درباره چنين بزرگ مردانى چنين مى فرمايد:
«تأتى علماء شيعتنا القوّامون بضعفاء محبيّنا واهل ولايتنا يوم القيامةوالانوار تسطع من تيجانهم، على رأس کلّ واحد منهم تاج بهاء قد انبثّت تلک الانوار في عرصات القيامة،...فلا يبقى هناک يتيم قد کفّلوه ومن ظلمة الجهل انقذوه ومن حيرة التيه اخرجوه الّا تعلّق بشعبة من انوارهم فرفعتهم إلى العلو حتّى يُحاذى بهم فوق الجنان ثمّ ينزلهم على منازلهم المعدّة في جوار استاديهم ومعلّميهم وبحضرة ائمّتهم الذين کانوا يدعون اليهم...» 1بحار الأنوار: ج 2 ص 6 ـ 7..
يعنى:
«آن دسته از علماى شيعيان ما که تعليم معارف ضعيفان از دوستان واهل ولايت ما را بر عهده گرفته‌اند، روز قيامت وارد مى شوند در حالى که بر سر هر يک از آنان تاج کرامتى است و از آنها انوارى ساطع مى شود که در عرصه قيامت منتشر مى شود.هر يتيم اعتقادى که آنان متکفّل امور او شده باشند و او را از ظلمت جهل نجات داده باشند واز حيرت نادانى بيرون آورده باشند، به شعبه‌اى از انوار ايشان متوسل مى شود و آن انوار او را بالا مى برند تا به درجات بالاى بهشت برسندو در جايگاههاى آماده خود در کنار اساتيد و معلمانشان و در حضورامامانشان که مردم رابه سوى آنان دعوت مى کردند، فرود آيند».
اين است تجليل خداوند از اساطين معارف شيعه که بر ما لازم مى نمايدياد چنين شخصيت‌هايى را زنده نگه داريم.نوشته حاضر نيز به اين انگيزه، براى معرفى گوشه‌اى از شخصيت والاى استاد علامه در سه قسمت تقديم شده است.
1 ـ متخصّص باصلابت در عقيده.
2 ـ شخصيتى تمام عيار در کتابشناسى شيعه.
3 ـ خصايص اخلاقى استاد و تأثير عميق آن در دنياى کتاب تشيّع.
متخصّصى با صلابت در عقيده
شخصيت استاد علّامة سيد عبد العزيز طباطبائى قدس سره، عنوان (متخصّص درجه اوّل در کتابشناسى مذهبى شيعه) شاخص وجودى ايشان بود. تبلور اين عظمت طىّ بيش از پنجاه سال تلاش و تجربه علمى به ضميمه پايه‌هاى قوى اعتقادى شکل گرفته بود تا آنجا که آن مقام منحصر به فرد رابه جامعه معرفى کرده بود.
لزوم اعتقاد قوى در متخصّصين علوم مذهبى
به عنوان مقدمه بايد گفت: علوم آنگاه که با مذهب ارتباط پيدا مى کنند ودر راه آن به کار مى روند بايستى همراه با عقيده قوى به مذهب در فکر و ذهن عالِم تحقّق يابد، به خصوص علوم ابزارى که ارزش آنها فقط وسيله بودن براى موارداستفاده آنهاست.و اين بدان جهت است که به کارگرفتن ابزار علمى براى دين بدون ديد مذهبى، درست مانند به کار بردن ابزار پزشکى بدون تخصّص علمى آن است.
ثمرات منفى و شکننده‌اى که تا کنون از به کار گيرى تخصّص کتاب شناسى در شناخت کتب مذهبى بدون پايه اعتقادى قوى نصيب فرهنگ دينى ما شده قابل اغماض نيست، به خصوص آنکه شکل تدوين يافته جديد علم کتاب شناسى، در ابتدا توسط عدّه‌اى بى خبر از مبانى دينى و احياناً دارندگان اعتقادات ضددينى رواج يافته است.
از سوى ديگر جاى خالى عالمان دين مبرّز که در فنّ کتاب شناسى تخصّص داشته باشند به خوبى محسوس بوده و هست.اين شکل آنگاه دو چندان مى نمايد که اين خلأ را عدّه‌اى غيرمتخصّص در دين اشغال کرده باشند.کتابشناس شيعه بايد يک عالم متبحّر در اعتقادات مذهب جعفرى اثناعشرى باشد.و از گذشته روشن و پرافتخار تاريخ تشيّع و سابقه ظلمانى دشمنان شيعه آگاه باشد، و در شناخت رجال شيعه و غير شيعه بصيرت لازم و اطلاعات قوى داشته باشد، تا بتواند با ديدى صحيح در کتب مختلفى که در موضوعات جداگانه مربوط به تشيّع مطرح مى شود، اظهار نظر نمايد.
استاد علامه، مدافع مرزهاى عقيده در فرهنگ مکتوب.
با توجه به آنچه ذکر شد، مى توان اذعان داشت که استاد طباطبائى به عنوان شخصيتى مطرح بود که از يک سو عالمى وارسته و متبحّر در علوم اسلامى به حساب مى آمد، و از سوى ديگر مردى بود قوى در مذهب که اين اعتقادمحکم را دلسوزانه در راه اعتلاى مذهب به کار مى گرفت، و به عنوان مرزدارباصلابت شيعه از قلعه‌هاى محکم آن دفاع مى کرد و دشمنان را دفع و رسوامى نمود، و در مقابل آنچه از دين شيعه نبود در حد توان به تبيين مى پرداخت.
اين شکل از دفاع وقتى در دنياى کتاب جلوه مى کرد صورت زيباترى به خود مى گرفت، چه آنکه فرهنگ مکتوب جاودانه است، و بايد دقّت و ظرافت لازم درباره آن به کار رود تا سندى ارزشمند براى آيندگان باشد.پاسدارى متخصّص و معتقد چون استاد طباطبائى لازم است تا حراست و حفاظت ازميراث خطى و چاپى را بر عهده گيرد، و جلوه گاه مکتوب از اعتقادات و احکام شيعه را از خطر دشمنان و ناآگاهان و بى تفاوتان و سست اعتقادان حفظ کند.
اين جلوه بارز استاد طباطبائى بود که به حق دلگرمى شيعه و مدافع شناخته شده حريم اهل بيت عليهم السلام به حساب مى آمد و همه به اين حقيقت بزرگ اذعان داشتند.
سه خصيصه بزرگ در شخصّيت علمى استاد:
سزاوارى استاد طباطبائى براى دفاع از فرهنگ شيعه را سه خصلت مهم مضاعف مى کرد:
1 ـ عشق به علم و ارج نهادن به آن به عنوان استوانه دين و پايه محکمى که بقاء آن را ضمانت مى کند، و باعث آبرو و سربلندى آن در ميان ملل مى شود.اين خصلت به اعلا درجه در استاد جلوه گر بود، در پيشرفت‌هاى علمى تشيّع ازاعماق قلب لذّت مى برد، و اشتياق عجيبى به هر چه باعظمت تر و زيباتر مطرح شدن علوم آل محمّد عليهم السلام در جهان داشت.از هر کتاب تازه‌اى که به نفع شيعه منتشر مى شد مسرور مى گشت و در تمجيد و تشويق مؤلف آن مى کوشيد.
ولى اين علاقه به علم مطلق نبود، و آنگاه که ثمره يک کار علمى بر ضرردين بود از آن نفرت داشت و اين برائت را با صراحتى بى نظير ابراز مى کرد.ازسوى ديگر دوست داشت کارهايى که به نفع تشيع است خالى از هر گونه اشتباه وشائبه باشد.
2 ـ بى اعتنايى به دنيا که شرط اساسى يک خدمتگزار به دين و مذهب است، و دلسوزى حقيقى آنگاه به ظهور مى رسد و ثمرات آن ملموس مى شود که مقاصد دنيوى در بين نباشد و يا اگر هست هدف نباشد.استاد طباطبائى بدون آنکه اين بى توجّهى به دنيا را لساناً اظهار کند عملاً مظهر آن بود، و آن سخاوت علمى نيز از همين جا نشأت گرفته بود.
3 ـ اخلاص در عمل که از اعتقادى قوى و محبّتى شديد به اهل بيت عليهم السلام سرچشمه مى گرفت در استاد بارز بود و به ضميمه دو صفت قبل به اعلا درجه مى رسيد.
اين سه خصيصه، مردى را در سنگر کتابشناسى تشيع ساخته بود که مذهب به او نياز داشت، و دنياى کتاب شيعه با مراجعه به او مى توانست بااطمينان کامل به مدافع فرهنگ خود، احساس آرامش کند.
شخصيّتى تمام عيار در کتابشناسى شيعه:
از آنجاکه کتابشناسى فنّى ترکيب يافته از چند علم و چند تجربه است، ونيز هر کتابى براى خود هويّت منفرد و متمايزى دارد، لذا جهات خاصّى رامى طالبد که از جمله موارد شاخص آن چنين است:
معيارها و شرايط کتابشناسى
1 ـ کتابشناسى به عنوان يک ابزار، بايد مقام علمى دوّم در يک کتابشناس محسوب شود.مقام اوّل او بايد تخصّص در يک يا چند رشته علمى باشد تابتواند در کتابهاى مربوط به آن موضوع علمى صاحب نظر شود و عيار علمى آنهارا مشخص کند و صحيح و سقيم آنها را تفکيک نمايد.
2 ـ وسعت اطلاعات نيز از شروط اساسى يک کتابشناس است، چرا که اختلاف موضوعات از يک سو و اختلاف کتب از سوى ديگر و اختلاف نسخه‌هاى حظى و چاپى از جهتى ديگر جوانبى است که روى هم انبوهى ازمطالب را مى طلبد و اکثر آنها استنباطى نيستند، بلکه اطلاعاتى در عرض هم هستند که از چينش آنها در کنار يکديگر مى توان به نتيجه دست يافت.
3 ـ حافظه قوى لازمه وسعت اطلاعات در فن کتابشناسى است تا درموارد تطبيقى با مراجعه فورى به معلومات تشکل يافته بتوان قضاوت صحيح وجمع بندى شده‌اى تقديم داشت، و پاسخ‌هاى قابل اطمينانى به مسايل مطرح شده داد.و اين از آن روست که در کتابشناسى به خاطر پراکنده بودن وچندگونگى اطلاعات، لازمه قضاوت در هر مورد جمع بندى سريع بين آنها است،تا از استنباط بدست آمده تشخيص هويّت يک کتاب و تشابه يا مغايرت آن باکتابى ديگر تبيين گردد.
4 ـ تجربه عملى در کتابشناسى يک شرط اساسى و غير قابل تسامح است، و بارها ديده شده که تشخيص‌هاى افراد کم تجربه اشتباه از آب درآمده باآنکه قايل آن معلومات گسترده‌اى در موضوع داشته است.تجربه عملى بر روى صدها و هزاران کتاب همچون طبابتى است که بر روى صدها بيمار انجام مى شودو هر مورد آن اطلاعات تازه‌اى به همراه دارد.
5 ـ تماس با اهل فن در کتابشناسى حائز اهميّت مخصوصى است، چرا که نياز به تجربه‌هاى مختلف در جهات متفاوت.که در طول زمان‌ها و در برخورد با کتاب‌هاى گوناگون به دست آمده، مجموعه بزرگى از نتايج فکرى را پديد آورده که مى تواند ثمرات سازنده‌اى در کتابشناسى داشته باشد.بارها ديده شده مطلبى که هزار سال پيش گفته شده تأثير اساسى در دگرگونى مطالب بعدى داشته است.
استاد علامه نمونه کامل يک کتابشناس مذهبى
استاد طباطبائى، همه جهات مذکور را به نحو اکمل در خود داشت و درنتيجه فردى جامع در دنياى کتابشناسى بود، و براى عالم تشيع از جمله افرادانگشت شمار اين فن به حساب مى آمد.موارد پنجگانه‌اى که ذکر شد در ايشان به احسن وجه ظهور داشت که ذيلاً به بيان آن مى پردازيم.
1 ـ سوابق علمى ايشان در اعتقادات و فقه و اصول و حديث و تاريخ ورجال و نيز علوم مقدماتى در حدّى بود که از وزنه‌هاى علمى به شمار مى آمدند،و تأليفاتى نيز در اين موضوعات داشتند.از اين جهت قضاوت‌هاى ايشان درتعيين عيار علمى کتب اسلامى، و نيز تشخيص مؤلّفين کتب و ساير جهات علمى کتابشناسى از اعتبار بالايى برخوردار بود چرا که پشوانه علمى قوى داشت.
2 ـ وسعت اطلاعات ايشان در مورد کتب چاپى و خطى در نتيجه مطالعات مفصّل کتب مربوطه و فهارس مخطوطات و مطبوعات و مسافرت‌هاى متعدّد و تماسها و ارتباطات گوناگون از سراسر دنيا به دست آمده بود.اين مجموعه به صورت گنجينه‌اى در سينه ايشان بود که هنگام اظهار نظر ارزش آن به خوبى معلوم مى شد و پيدا بود آنچه مى گويد جرعه‌اى از درياست که تقديم متعلّمين مى نمايد.
شکى نيست که اين اطلاعات وسيع حاکى از تلاش پيگير و ذوق و نشاطلازم در اين مسئله است و يادآور روزهاى سختى است که يک محقّق با عشق به موضوع مورد نظرش مسئله‌اى را دنبال مى کند.
3 ـ حافظه قوى و فوق العاده استاد طباطبائى زبانزد همگان بود چه درمسايل مربوط به علوم مرتبط با کتابشناسى و چه در ساير يادماندهاى زندگى علمى به قدرى قوى بودند که گاهى فورّيت ايشان در پاسخ به سؤالات مايه اعجاب بود.وقتى درباره نسخه‌هاى خطى کتابى سؤال مى شد بارها ديده شده بود که فوراً چندين نسخه خطّى که هر يک در يکى از کتابخانه‌هاى جهان بودمعرفى مى کردند.در سايه اين حافظه قوى نقدها و اشکالات بسيار پخته‌اى به فهارس مخطوطات و نيز کتاب‌هاى تحقيق شده داشتند و راهنماى خوبى در رفع مشکلات و ابهامات بودند.
4 ـ تجربه عملى ايشان به يک دوران بيش از چهل ساله باز مى گشت که به گفته خود ايشان، چه روزهاى متمادى با زحمات شبانه روزى به استنساخ وبررسى نسخه‌هاى خطى پرداخته بودند.چه ايام پرنشاطى را ساعتها درکتابخانه‌هاى عمومى و شخصى گذرانده بودند و با هدف کتابشناسى به کشورهاى مختلف سفر کرده بودند.مراجعات مختلف به ايشان اين تجربه را دوچندان کرده بود و با ديدن بسيارى از نسخ خطى شخصى تجارب مؤثّرى در زمينه کتاب‌هاى خطى داشتند.نتايج اين تجربه‌ها گاهى بقدرى جالب بود که قضاوت فورى و صد در صد صحيح ايشان با اشاره به جنبه‌هايى که ديگران کمترمى توانستند احتمال دهند، دليل روشنى بر عمق تجربه‌هاى انبوه ايشان بود.
5 ـ سابقه استاد طباطبائى با دو استاد بزرگ کتاشناسى ونسخه شناسى يعنى علامه حاج آقا بزرگ تهرانى و علامه شيخ عبدالحسين امينى رضوان اللَّه عليهما به صورت ارتباطى قوى و هم دوش بوده است.شکى نيست که علامه تهرانى احياگر کتابشناسى شيعه، بزرگ مردى بى همتاست که عظيم ترين گام را درمعرّفى کتب شيعه برداشته و در اين جهت تا کنون نظيرى نداشته است.علّامه امينى نيز با توجه به رشته تخصّصى اش در اعتقادات سعى وافرى در به دست آوردن متون حديثى و تاريخى و رجالى داشته، و نسخ نادر و نفيسى از سراسرجهان نزد خود گرد آورده بود.اين دو عالم فرزانه، در عصرى همّت به چنين کارهايى گماشتند که در جامعه علمى شيعه بلکه در همه کشورهاى اسلامى، فنّ کتابشناسى به عنوان رسمى مطرح نبود و اقدامات همه جانبه‌اى درباره آن صورت نگرفته بود.
اينک شاگردى چنين اساتيدى و همکارى نزديک در آثار به جامانده ايشان و استفاده وافر از لحظات همنشينى با اين بزرگ مردان علم که سابقه آن به ربع قرن برمى گشت، اثرات خود را متجلّى ساخته بود و از اين دانشمند گرانمايه استادى ساخته بود که تجربه‌هاى دو استاد بزرگ را نيز در سينه داشت.اين ارتباط آنقدرقوى بود که اقدام به تکميل دو کار معروف استادان خود يعنى کتاب «الذريعة» و «الغدير» نمود، و تحت عنوان «مستدرک الذريعة» به تکميل اطلاعات کتب معرفى شده در «الذريعة» و نيز معرفى عناوين بسيارى که در آن معرفى نشده پرداخت، و با عنوان «على ضفاف الغدير» به تکميل مدارک ذکر شده در کتاب «الغدير» و مباحث آن پرداخت.
اين توفيق خدادادى و قدرشناسى عملى، شخصيت نادرى به وجود آورده بود که متأسّفانه بسيارى از خاطره‌هاى علمى و تجربياتش را در سينه به همراه خود برد و شاگردانش را در حسرت شنيدن و فراگرفتن آنها گذاشت.
با آنچه ذکر شد شخصيت علمى استاد طباطبائى در رشته تخصّصى کتابشناسى در دنياى کتاب شيعه مشخّص گرديد.بايد اذعان داشت که با رحلت او، شيعه شخصيّتى بى نظير که يادگار گذشتگان بود از دست داد، ولى جاى خرسندى است که انبوه تجربيات و معلومات او به صورت نوشته‌ها و گفته‌هاباقى است و به شاگردان منتقل شده است.
خصايص اخلاقى استاد و تأثير عميق آن در دنياى کتاب شيعه
با آنکه استاد طباطبائى مؤسّسه يا گروهى در اختيار نداشت که اهداف مفصل خود را از طريق آن پياده و اجرا کند، ولى يک تنه توانسته بود تأثير عميق ومثبتى بر کتاب و کتابخانه و کتابشناسى شيعه داشته باشد، و به عبارت ديگر يک مشاور مورد اعتماد در فرهنگ شيعه به حساب مى آمد.اينها همه در سايه روش واخلاقى بود که در مسايل مربوط به تخصّص خود در برخورد با افراد داشتند.مجموعه خصايص اخلاقى که جمع آنها شخصيتى به يادماندنى در جامعه علمى شيعه ايجاد کرده بود و نتايج پربار آن عايد تقويت دين و رشد و ثبات فرهنگ مذهبى بود.ذيلاً به نمونه‌هايى از اين خُلق پسنديده اشاره مى شود:
سخاوت علمى
اين خصلت به اعلا درجه در استاد جلوه گر بود، به طورى که با احساس هرگونه نياز علمى ـ مذهبى آنچه در توان داشت در اختيار طالب مى گذاشت، و بارهاشاهد بوديم که با حال بيمارى نيز جوابگوى درخواست‌هاى علمى بود.هيچ گونه بخل و منع از ايشان احساس نمى شد، و گاهى زحمات چندساله خود را دريک لحظه در اختيار مى گذاشت.به ياد دارم که روزى فهرست‌هاى دستنويس شخصى ايشان را براى مطالعه درخواست کردم.اين خواسته را که در واقع محصول عمر ايشان بود فوراً اجابت کردند و آنها را در اختيارم قرار دادند.همچنين استقبال از مراجعه کنندگان و سهل گيرى در استفاده از کتابخانه ارزشمندايشان زبانزد خاص و عام بود.
دلسوزى
برخورد دلسوزانه با افراد و نيز با مسايل مطرح شده که خالى از هر گونه شائبه‌اى احساس مى شد از جهات شاخص استاد طباطبائى بود.آنگاه که شخصى واقعاً اهل کار بود و نيز کار در رابطه با مذهب بود اين دلسوزى دو چندان مى شد و چنان استقبال و پرس وجو در مورد مربوطه مى نمودند که دنيايى ازعطوفت و دلگرمى از آن احساس مى شد.
اين خصيصه ايشان که در عالم دينى در حد اعلا لازم است، باعث شده بود که هر محققى با ايشان ارتباط داشت او را پدرى مهربان تلّقى کند و هر گونه درد دل خود را نزد او بيان کند و مشکلاتش را بدون تقيّد مطرح کند، و او را پناه علمى خود بداند.
سهل گيرى و بى آلايشى
از خصايص ديگر استاد برخورد بسيار بى آلايش با مراجعه کنندگان بود.برداشتن هر گونه تقيّد و آداب دست وپاگير، و سهل و ساده سخن گفتن با کوچک و بزرگ باعث مى شد که مراجعه کننده بارهاى ديگر نيز به خود اجازه دهد ازمحضر ايشان استفاده کند.ساعتى نبود که منزل ايشان خالى از محققين باشد و باخروج گروهى عده‌اى ديگر وارد مى شدند.هر کسى مى توانست کتابى را بردارد وبه کار خود مشغول شود، و اگر سؤالى پيش آمد فوراً بپرسد.اين بى آلايشى آن دلسوزى را به خوبى نمايان مى ساخت، و زيبنده آن شخصيت والا همين اخلاق بود.
ارزش دادن
حفظ حرمت هر کارى در حدّ خود وظيفه مشکلى است که هر استادى برعهده دارد.وجود دو جهت مهم در استاد طباطبائى اين زمينه را به خوبى فراهم کرده بود: يکى قدرت تشخيص ارزش‌هاى علمى به طور کامل، و ديگرى توجه خاص ايشان به عميق و دقيق بودن کارها.
به همين جهت ايشان ارزش هر کارى را با قضاوت صحيح و به دور از هرهدف ديگرى اعلام مى کردند تا حق کسى ضايع نشود و محل بودن ايشان بر همه معلوم باشد.ايشان ملتزم بودند که به تناسب ارزش هر کارى احترام علمى اشخاص و درجاتشان مراعات شود، و اين را براى همه بيان مى کردند.
تشويق
افرادى که کارهاى علمى خود را به ايشان عرضه مى کردند، به خوبى تشويق‌هاى ايشان را به ياد دارند.ايشان اين نکته را به خوبى احساس مى کردند که محققين مذهبى کمتر مورد تشويق قرار مى گيرند و آنگونه که بايد مطرح نمى شوند.لذا به صور گوناگون مسئله تشويق و ترغيب را به کار مى گرفتند، و افراد يا کارهاى ارزشمند را در همه جا مطرح مى کردند و آنان را براى تسهيلات علمى به مراکزمربوطه معرفى مى کردند، و شايد بتوان ادّعا کرد که عدّه‌اى براى اوّلين بار مشوّق مى يافتند که باعث سرعت و عمق کارشان بود.
تواضع
مظاهر اين صفت در اعمال و رفتار ايشان بسيار بود.گاهى مطالبى را ازافراد بسيار کوچکتر از خود ـ چه از نظر سنّى و چه از نظر علمى ـ سؤال مى کردند،و يا مى خواستند که اگر تحقيق علمى در آن باره دارند عرضه کنند.با مبتديان همان گونه برخورد مى کردند که با سابقه داران اهل فن سخن مى گفتند.بارها ديده مى شد که شخصاً از ميهمانان پذيرايى مى کردند با آنکه از نظر جسمى توانايى نداشتند.
در يک کلمه کسى که با ايشان روبرو مى شد نه تنها هيچ گونه احساس بلندى يا برخورد برخاسته از تکبّر از ايشان نمى ديد، بلکه حد اعلاى تواضع را درايشان احساس مى کرد.
صراحت
وضوح در گفتار و تصريح به حقايق و اعلام نظر بى پرده از خصوصيات استاد بود.اگر اشکالى در يک کار علمى مى ديدند به سادگى و صراحت تذکرمى دادند، و اگر در پذيرش مطلبى يا کارى جواب مثبت يا منفى داشتند در اظهارآن تقيّدى نداشتند و صريحاً نظر خود را مى گفتند اين صراحت اعتبار سخنان ايشان را مضاعف مى کرد، چرا که با دانستن اين سابقه پيدا بود که آنچه مى گويندعين مطالبى است که در ذهن دارند.
سکوت و کم حرفى
از خصوصيات استاد سکوت او بود.اگر از ايشان سؤالى مى شد در حدّلازم و مختصر و دقيق پاسخ مى دادند، و پيدا بود که کلاً از تطويل کلام پرهيزداشتند، اگر هم مطلبى در بين نبود مُهر سکوتى بر لب داشتند که نزد همه معروف بود.
تا اينجا مختصرى از سابقه ده ساله خود با استاد علامه سيّد عبدالعزيزطباطبائى را به تحرير آوردم، تا سپاسگزارى خود را از الطاف و محبّت‌هاى بى دريغ ايشان ابراز نموده باشم.
افسوس که شرايط فعاليت علمى ـ چه از نظر جسمى و چه از جهت شرايطعملى ـ براى ايشان به طور کامل فراهم نبود، و در بهترين شرايطى که اميد استفاده‌هاى وافر از محضر ايشان مى رفت، رخت از اين جهان بستند و عالم تشيّع را از يک سو، و فرهنگ شيعه را از سوى ديگر با فقدان خود تنها گذاشتند.
درود و رحمت پروردگار، بر روان اين مرزبان عقيده باد، و خداوند او را باائمّه اطهار عليهم السلام ـ که عمر خود را در راه آنان صرف کرد و مدافع دائمى مکتبشان بود ـ محشور نمايد، و تأثير ثمرات علمى ايشان را براى عالم تشيّع جاودانه نمايد.
قم
محمّد باقر انصارى
20 جمادى الثانية 1417
12 ابان 1375

۱. بحار الأنوار: ج ۲ ص ۶ ـ ۷.
نویسنده: محمدباقر انصاری زنجانی خوئی
منبع: المحقق الطباطبائي في ذکراه السنویة الأولی، ج۳
همچین نگاه کنید
محقق طباطبائی محقق طباطبائی