زندگی‌نامه محقق طباطبایی

علامه بزرگوار حضرت آية الله حاج سيد عبدالعزيز طباطبائى يزدى قدس سره، يكى از مفاخر دانشمندان شيعه در كتابشناسى، نسخه شناسى، تاريخ، رجال و تراجم به شمار ميرود. تضلع و چيرگى وى در علوم تخصصى خود به حدى بود كه عنوان «محقق طباطبائى» را در محافل و مجامع علمى به خود اختصاص داد.
وی در 21 جمادى الثانى 1348 هـ.ق. برابر با چهارم آبان 1308 هـ.ش. در خانواده اى علمى و ريشه دار در نجف اشرف به دنيا آمد. پدرش نوه دخترى و مادرش نوه پسرى فقيه بزرگ شيعه آية الله العظمى سيد محمدكاظم طباطبائى يزدى صاحب عروة الوثقى بود. خاندان سيد يزدى، يكى از خاندانهاى مشهورى بودند كه در حوزه علميه نجف و فقاهت شيعه نقش مؤثرى داشتند. محقق طباطبائى دوران كودكى خود را در چنين خانواده اى ميان كتاب و كتابخانه و مدرسه گذراند و طبيعتا استعداد اين كودك خردسال با چنين شرايطى پرورش پيدا مى كرد. دوستان ايام كودكى وى، اذعان مى كنند كه او از همان سالها متين و كم صحبت و بى تكلف بود.

محقق طباطبايى ضمن خاطرات دوران كودكى خود به كتابهايى اشاره مى كند كه در كتابخانه مدرسه سيد، توجهش را جلب كرده بودند و وى ساعاتى از وقت خود را به تهيه فهرستى از اسم اين كتابها و نام نويسندگان آنها مى گذراند. وى كه در آن زمان، به خاطر سن كم خود، اجازه دست زدن به كتابها را نداشته، مجبور بوده فقط آنچه بر عطف كتابها نوشته شده بود را يادداشت كند. اين موضوع، نقش مؤثر محيط علمى او را در علاقمندى به كتاب و كتابت از دوران كودكى به خوبى نشان مى دهد.

محقق طباطبايى هشت ساله بود كه مادرش را از دست داد، مادر او زن پاكدامن و خوش اخلاق و مؤمنى بود كه از طرف پدر نوه آية الله العظمى سيد محمدكاظم يزدى و از طرف مادر نوه شيخ انصارى رحمة الله عليه بود. فقدان مادر در اين سن كم، وابستگى او را به پدر بيشتر مى كند. پدرش آية الله سيد جواد طباطبائى، دانشمندى پارسا و باتقوا بود و در پرورش دينى فرزند، تلاش فراوان داشت. محقق طباطبايى گاهى با علاقه فراوان از شبهايى كه در مسجد تا به صبح كلمه به كلمه همپاى پدر ختم قرآن مى كرد ياد مى كند. متأسفانه روزگار به اين ايام فرصت چندانى نداد و محقق طباطبايى در همان سنين نوجوانى پدر را نيز از دست مى دهد. او كه در نوجوانى وارد تحصيلات حوزوى شده بود ، با فقدان پدر ، حجره مدرسه را از دست نمى دهد و خود را وقف مدرسه و كتاب و درس و بحث مى كند. در اين زمان وجود اساتيد برجسته حوزه علميه نجف در همه سطوح، مشوق تلاش وى در مطالعه بيشتر و رسيدن به درجات بالاى علمى مى شود. وى ادبيات صرف و نحو را نزد مرحوم سيد هاشم حسينى تهرانى (1411 هـ ق) مؤلف كتاب علوم العربية و توضيح المراد و منطق را نزد سيد جليل فرزند سيد عبدالحى طباطبائى يزدى (1413 هـ ق.) فراگرفت. پس از آن در فلسفه شرح منظومه سبزوارى را نزد آية الله سيد عبدالأعلى سبزوارى و اسفار ملاصدرا را نزد شيخ صدرا بادكوبى (1392 هـ ق.) فراگرفت. شرح لمعه را در محضر ميرزا حسن نبوى و شيخ ذبيح الله قوچانى و قوانين ميرزاى قمى را از آية الله سيد على علامه فانى اصفهانى (1409 هـ .ق) تلمذ نمود. آنگاه دروس عالى سطح را در محضر شيخ عبدالحسين رشتى (1373 هـ ق.) مؤلف شرح كفايه و كشف الاشتباه، و شيخ مجتبى لنكرانى (1406 هـ ق.) مؤلف كتاب أوفى البيان به پايان برد.


سرانجام درس خاج فقه و اصول را از محضر آية الله العظمى سيد عبدالهادى شيرازى (1382 هـ. ق) و آية الله العظمى حاج سيد ابوالقاسم موسوى خوئى (1314 هـ ق.) كسب دانش نمود.

محقق طباطبايى در سال 1329 هـ ش. ازدواج مى كند. همسر وى ، فرزند آية الله حاج سيد اسدالله طباطبائى يزدى آخرين پسر آية الله العظمى سيد محمدكاظم يزدى بود. مرحوم سيد اسد الله طباطبائى مدير و مؤسس مدرسه ثانى سيد يزدى بود و با رفتارى عالمانه و خلقى كريم ـ كه زبانزد خاص و عام بود ـ فعاليتهاى علمى و اجتماعى خاندان صاحب عروه را ادامه مى داد.

محقق طباطبائى در طى تحصيلات خود با كتابها و مصادر علوم اسلامى آشنا مى شود و با گرايش شديدى كه در شناخت منابع و رجال داشت غرق دنياى كتابشناسى و نسخ خطى ميشود. تابستان هر سال با سفر به ايران، به كتابخانه هاى خصوصى و عمومى مراجعه مى كند و ضمن مطالعات فراوان يادداشتهاى زيادى تهيه مى نمايد. در سه سفر حج نيز در كتابخانه هاى مكه و مدينه نسخ خطى نفيسى را مى بيند و برخى از آنها را به طور كامل استنساخ مى كند. همچنين در تابستان سال 1342 هـ ش. از عراق به سوريه و لبنان سفر مى كند و در يك اقامت سه ماهه، در كتابخانه هاى ظاهريه، مجمع علمى دمشق، كتابخانه اوقاف حلب و كتابخانه دانشگاه آمريكايى بيروت مطالعات زيادى انجام مى دهد و به گفته خود ايشان، در اين سفر با ديدن اين كتابخانه ها دنياى تازه اى به روى وى گشوده مى شود.

آشنايى و الفت محقق طباطبايى با دانشمند بزرگ و كتابشناس باعظمت، مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى، تأثير بسيارى در شخصيت علمى وى ايجاد مى كند. يادداشتهايى را كه از سفرهاى متوالى به ايران به همراه مى آورد، هر بار در اختيار شيخ آقابزرگ تهرانى قرار مى دهد تا هم از زير چشم تيزبين استاد بگذرد و او را راهنمايى كند و هم براى تدوين دائرة المعارف بزرگ كتابشناسى شيعه، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، مورد استفاده قرار گيرد. محقق طباطبايى تا پايان عمر، شيفته استاد بود و از او به عظمت و بزرگوارى ياد مى كرد. وى از همان سالهاى چاپ الذريعه، فكر نوشتن مستدركى را براى آن در سر مى پروراند، اما متأسفانه چاپ كتاب به كندى پيش مى رفت و نوشتن مستدرك را به تأخير مى انداخت. از اين رو محقق طباطبايى اقدام به استنساخ متن كامل كتاب الذريعه نمود ـ كه چاپ جلد هاى 13 و 14 الذريعه نيز براى آنكه سريعتر چاپ شود، از روى همين نسخه در نجف چاپ شد. وى در سال 1399 هـ ق. دست به كار تدوين مستدرك الذريعه شد و شروع به جمع آورى و فيش كردن كتابهايى نمود كه نام آنها در الذريعه نيامده است. محقق طباطبايى يبشتر وقت خود را تا پايان عمر يعنى هفتم ماه رمضان 1415 هـ ق. صرف تدوين اين اثر گرانسنگ نمود و گنجينه اى بالغ بر يازده هزار فيش بر جاى نهاد.

همچنين، از جمله كسانى كه نقش مؤثرى در روحيه پرتلاش و پرحوصله او، در امر تحقيق و پژوهش داشت، علامه امينى صاحب كتاب الغدير رحمة الله عليه بود. محقق طباطبايى به مدت 25 سال پيوسته در كنار علامه امينى به جمع نسخ خطى و اداره كتابخانه أميرالمؤمنين عليه السلام در نجف مى گذراند و بسيارى از مايه علمى خود را مديون شاگردى وى مى داند. محقق طباطبايى ضمن ارتباط علمى خود با علامه امينى، وى را در تهيه منابع كتاب گرانسنگ الغدير ياورى مى كند و در طى سفرهاى خود به كتابخانه هاى ايران و تركيه، در به ثمر رسيدن تحقيقات علامه امينى نقش بسزايى را ايفا مى كند. بعد از سفرى كه محقق طباطبايى در سال 1342 به سوريه و لبنان داشت ، دو سفر ديگر نيز همراه با فرزند علامه امينى به سوريه و تركيه مى رود ، علامه امينى هم كه در ايران به سر مى برد به آنان مى پيوندد و به علت كسالت نمى تواند در تركيه بماند و ناچار به بازگشت مى شود. در آن سفر محقق طباطبايى در تركيه مى ماند و مقدار زيادى از نسخ نفيس را براى كتابخانه اميرالمؤمنين عكسبردارى مى كند. محقق طباطبايى كه مدتى سرپرستى اين كتابخانه را برعهده داشت، نسخ خطى كتابخانه را در سه جلد تنظيم مى كند. اين فهرست اكنون به صورت متوالى در مجله تراثنا منتشر مى شود.

وى در سال 1397 نجف را ترك مى كند و عازم ايران مى شود و در قم سكنى مى گزيند. ايشان در قم، در ادامه راه دو استاد بزرگ خود، مشغول به تكميل مستدرك و تعليقاتى كه بر الذريعه و الغدير داشت مى شود. محققين و نويسندگان در ايران از محضر وى بهره مند مى شوند و او نيز با دست باز، از هر كارى كه در زمينه تحقيقات تاريخ و رجال و تراجم و حديث و كتابشناسى شيعه انجام مى شود استقبال مى كند. وى هميشه از استاد خود آية الله ميرزا محمدعلى اردوبادى (1380 هـ ق.) به بزرگى ياد مى كرد و يكى از خصوصيات بارز او را كمك علمى به ديگران در تحقيق و رفع مشكلات علمى مى دانست. محقق طباطبايى، خود نيز، راه و روش استاد را در پى مى گيرد و منزل و كتابخانه خود را در اختيار محققين و پژوهشگران قرار مى دهد، به طورى كه خانه ايشان، روز و شب محل تردد اهل قلم مى شود و گاهى حدود ده ساعت از شبانه روز خود را صرف راهنمايى و تكميل آثار ديگران مى كرد. مؤسسات مختلف تحقيقات اسلامى در ايران وجود ايشان را مغتنم دانسته، در تحقيقات خود به ايشان مراجعه مى كردند. از جمله مؤسساتى كه محقق طباطبائى با ايشان همكارى مى نمود ، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، مركز الغدير للدراسات الاسلامية، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى و بنياد بعثت را مى توان نام برد.

محقق طباطبائى براى بازديد از نسخ خطى به بسيارى از شهرهاى ايران مسافرت نمود و با بسيارى از دانشمندان ملاقات كرد. كتابخانه هاى بسيارى را ديد و يادداشت هاى بى شمارى تهيه نمود. همچنين يك بار ديگر نيز از ايران به تركيه عزيمت نمود و به مدت دو ماه در كتابخانه هاى تركيه، از جمله كتابخانه احمد ثالث، اياصوفيا، لاله لى، كوپرلى، فيض الله افندى، فاتح، جارالله ايوب، قليچ على پاشا و ولى الدين جارالله افندى، به مطالعه پرداخت ونسخه هاى ناياب و ارزشمندى را فهرست نمود. محصول اين سفر چند دفتر نسخه هاى خطى تركيه و چند دفتر احاديث مربوط به فضائل و مناقب اهل بيت عليهم السلام، از منابع حديثى، تفسيرى، تاريخى واعتقادى مهم و چاپ نشده اهل سنت است كه مجوعه آنها را نتائج الأسفار ناميد.

همچنين در سفرهايى كه به كشورهاى ديگر داشت مجموعه مهمى از ميكروفيلم ها و نسخ عكسى از كتابخانه هاى مختلفى چون كتابخانه موزه بريتانيا و كتابخانه بادليان آكسفورد در انگلستان، كتابخانه دار الكتب الظاهريه در دمشق و اسماعيل پاشا در حلب، كتابخانه دانشگاه رياض عربستان، كتابخانه بلديه اسكندريه و دار الكتب المصريه در مصر، كتابخانه خدابخش پاتنه و فاطريه لكهنو در هندوستان، كتابخانه جامع كبير صنعاء يمن، كتابخانه چستربيتى ايرلند، كتابخانه ميلان ايتاليا، كتابخانه ملى پاريس، و... تهيه كرد. اين مجموعه اكنون در كتابخانه عمومى محقق طباطبايى در قم نگهدارى مى شود و مورد استفاده محققين مى باشد.
کنگره شیخ طوسی در سال 1348 هجری شمسی
محقق طباطبايى با بسيارى از دانشمندان و اسلام شناسان دنيا مخصوصا در كشورهاى عربى ارتباط داشت و در ايجاد ارتباط علمى بين پژوهشگران داخل كشور با دنياى عرب نقش مؤثرى داشت.




محقق طباطبائی زندگی نامه خودنوشتی دارد که آن را در کتاب خویش «الغدیر في التراث الإسلامي» ذیل عنوان اثر دیگرش «علی ضفاف الغدیر» درج نموده است:

«على ضفاف الغدير، لهذا العبد الفقير الى الله سبحانه، عبد العزيز ابن السيد جواد ابن السيد إسماعيل ابن السيد حسين بن إسماعيل بن إبراهيم بن علي الطباطبائي اليزدي النجفي، المولود بها في ضحوة يوم الأحد 23 جمادى الأولى سنة 1348 هـ.

هاجر جدي السيد إسماعيل من يزد إلى النجف الأشرف لإنهاء دروسه العالية في مطلع القرن الرابع عشر وصاهر ابن عمّه الفقيه الأعظم آية الله العظمى السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي، مرجع الطائفة وزعيمها، المتوفى سنة 1338 هـ صاحب «العروة الوثقى» فولد أبي السيد جواد عام 1306 هـ وتوفي سنة 1363 هـ، فوالدي ابن بنت السيد صاحب العروة، وتزوج بنت خاله السيد أحمد ابن السيد صاحب العروة، فأنا حفيد السيد صاحب العروة من الطرفين، أبي ابن بنته، وأمي بنت ابنه، رحمهم الله جميعاً.

نشأت في أسرة علمية وفي بيئة علمية هي النجف الأشرف، مركز الإشعاع الفكري لشطر مسلمي العالم في شرق الأرض وغربها.
فقدت أبي في أوائل سنّ البلوغ واتّجهت إلى طلب العلم ودرست عند أساتذة كبار.

قرأت العلوم الأدبية من الصرف والنحو على العلامة المغفور له السيد هاشم الحسيني الطهراني، المتوفى ليلة عيد الأضحى سنة 1411هـ مؤلف كتاب «علوم العربية» المطبوع في ثلاث مجلدات وكتاب «توضيح المراد».
وقرأت في المنطق على السيد جليل ابن السيد عبد الحي الطباطبائي اليزدي، المتوفى 10 ربيع الآخر سنة 1413 هـ رحمه الله.
وقرأت في الفلسفة «شرح منظومة السبزواري» على آية الله الفقيه السيد عبد الأعلى السبزواري، وتوفي رحمه الله 27 صفر سنة 1414 هـ و «الأسفار» عند الحكيم الماهر الشيخ صدرا البادكوبي، المتوفى 11 شعبان 1392 هـ رحمه الله.
وقرأت «الروضة البهية» على الحجة المغفور له السيد ميرزا حسن النبوي الخراساني الكاشمري وعلى العلامة الورع الشيخ ذبيح الله القوجاني مد الله في عمره، وقرأت كتاب «القوانين المحكمة» على آية الله السيد علي العلامة الفاني الاصفهاني، المتوفى 23 شوال سنة 1409 هـ.
وحضرت دروس السطوح العالية على العلمين الجليلين الشيخ عبدالحسين الرشتي، المتوفى 12 جمادى الآخرة 1373 هـ صاحب شرح الكفاية وكشف الاشتباه المطبوعين، والشيخ مجتبى اللنكراني، المتوفى في اليوم الثاني من شهر شعبان سنة 1406 هـ صاحب كتاب «أوفى البيان» وكان فاضلاً أديباً مشاركاً في جملة من العلوم، قرأت عليه سنين وعاشرته كثيراً وأفدت منه الكثير كما أفدت الكثير أيضاً من العلامة الفاضل المشارك الأديب ميرزا محمد علي الأردوبادي، المتوفى 10 صفر سنة 1380 هـ لصلتي به وملازمتي له رحمه الله.
ثم حضرت الدروس العالية في الفقه على الفقيه المدقق آية الله العظمى المرجع الكبير السيد عبدالهادي الشيرازي، المتوفى سنة 1382 هـ رحمه الله كما حضرت في الفقه والأصول والتفسير على مرجع الطائفة وزعيمها الإمام الخوئي ـ قدس الله نفسه ـ سنين عدة، وكنت أتردد خلال الفترة على العلمين العملاقين الشيخين العظيمين : الشيخ صاحب «الذريعة» المتوفى سنة 1389 هـ والشيخ الأميني صاحب «الغدير» الأغر، المتوفى سنة 1390 هـ، بل لازمتهما طوال ربع قرن، وأفدت منهما الكثير، وتخرجت بهما في اختصاصهما قدر قابليتي واستعدادي، وكانا يغمراني بالحنان والعطف، فاتبعت اثرهما في اتجاههما وجعلتهما القدوة والأسوة في أعمالي ونشاطاتي، فلي استدراك على كتاب الذريعة، كما ولي تعليقات على موارد منه، ولي أيضاً استدراكات على طبقات أعلام الشيعة، سميتها معجم أعلام الشيعة، كما ولي تعليقات عليها، طبع بعضها مما يخص القرنين الثالث عشر والرابع عشر، ثم زيد عليها بعد الطبع زيادات.

وغادرت النجف الأشرف إلى ايران في ذي الحجة من عام 1396 هـ، وشاء الله أن أستوطن مدينة قم، وبدأت بجمع استدراكات وإضافات على الجزء الأول من كتاب «الغدير» لا لأن المؤلف قصر في الجمع والاستيعاب حاشاه، والله يعلم ما عاناه وقاساه في تحصيل هذا الذي حصل عليه، وهو غاية جهد الباحث قبل ستين عاماً.. لا، بل لتوفر طبع مخطوطات لم تطبع من قبل وتوفر مصادر كثيرة لم تتيسر لأحد حينذاك وتأسيس مكتبات عامة أنقذت المخطوطات من التملكات الفردية في البيوت وزوايا الخمول وفهرستها وعرفت بها ليجد كل أحد بغيته منها، ولا تنس دور تصوير المخطوطات في تسهيل الأمر وجلب المخطوط مصوراً من مكتبات العالم في شرق الأرض وغربها ووضعه بين يدي الباحث، ثم الرحلات والتجولات في مكتبات العراق وايران والحجاز وسوريا والأردن ولبنان وتركيا وبريطانيا، كل ذلك وفر لي العثور على مصادر لم تتوفر لشيخنا رحمه الله حين تأليف «الغدير» قبل ستين عاماً، وتجمع من هنا وهناك من مخطوط ومطبوع ومصور مما لم يكن في متناول اليد على عهد شيخنا الأميني رحمه الله الشيء الكثير.
ومن الخواطر العالقة في ذهني أني دخلت يوماً على شيخنا الأميني عائداً له لمرض ألم به وذلك قبل نحو أربعين عاماً وقبل تأسيس مكتبة أمير المؤمنين عليه السلام بسنين فقال لي ـ وهو طريح الفراش ـ : «إن تاريخ ابن عساكر موجود في المكتبة الظاهرية بدمشق، وهذا الكتاب وحده مما ينبغي شد الرحال إليه، ولو سافر أحد من هنا إلى دمشق لهذا الكتاب فحسب كان جديراً بذلك» وكان لأول مرة يطرق سمعي تاريخ ابن عساكر والمكتبة الظاهرية، ثم دارت الأيام والليالي وأسس شيخنا رحمه الله المكتبة وأتيحت لي سفرة إلى سوريا في عام 1383 هـ وبقيت بها أكثر من ثلاثة أشهر، وتذكرت خلالها كلام شيخنا رحمه الله عن تاريخ ابن عساكر فصورته كله، كما صورت من نفائس مخطوطات الظاهرية ما تيسر، ورجعت إلى النجف الأشرف، وأرسلت المصورات من بعدي في طرد بالبريد لمكتبة أمير المؤمنين عليه السلام العامة، ورحل هو رحمه الله إلى دمشق في العام بعده ومكث في الظاهرية فترة أفاد من مجاميعها وسائر مخطوطاتها، وكان يقرأ المخطوط حرفياً وينتقي منهه ويسجله بخطه في دفتر كبير سماه «ثمرات الأسفار» كما كان قد فعل ذلك في عام 1380 في رحلته إلى الهند.
واتبعت أثره رحمه الله في أسفاري إلى تركيا وسوريا وغيرهما، فكنت أقضي وقتي في المكتبات أقرأ المخطوطات وأنتقي منها وأسجل منتخباتي في دفاتر سميتها «نتائج الأسفار».
وحاصل الكلام أنه تجمع من ذلك كله مواد كثيرة لم تتهيأ من قبل وقد طبع مؤخراً من التراث الشيء مما كنا نعدّه مفقوداً، فعزمت على مقارنة ما يخص منه بحديث الغدير مع الجزء الأول من كتاب «الغدير» فكلما وجدت من صحابي أو تابعي، أو أحد ممن بعدهما من طبقات الرواة من العلماء مما لم أجده في «الغدير» كتبته على وفق نهج شيخنا رحمه الله من: ترجمة موجزة، وتوثيق، وغير ذلك ورتبته حسب الوفيات؛ وسميته: «على ضفاف الغدير» ولما يكمل بعد، وفق الله لإتمامه، ويسر ذلك بعونه وتوفيقه.

مشايخي في الرواية:
لي الإجازة في رواية أحاديث نبينا صلى الله عليه وآله والأئمة الطاهرة من عترته صلوات الله عليهم، عن ثلاثة من كبار مشايخي قدس الله أسرارهم، وهم:
1ـ شيخ مشايخ العصر كبير الباحثين والمفهرسين حجة التاريخ محيي آثار السلف مثال الورع والصلاح الشيخ آقا بزرگ الطهراني رحمه الله (1292ـ 1389).
2ـ المحقق الورع والتقي سيد فقهاء عصره آية الله العظمى السيد عبد الهادي الحسيني الشيرازي رحمه الله (1305 ـ 1382)‎.
3ـ استاذ الفقهاء مربي المجتهدين علم التحقيق، مرجع الطائفة وزعيمها السيد أبو القاسم الموسوي الخوئي رحمه الله (1317ـ 1413‎).

كما أنه استجاز مني أيضاً عدة.
أسماء المجازين مني في الرواية:
1 ـ الشيخ علي أصغر مرواريد الخراساني، نزيل طهران.
2 ـ السيد أحمد الموسوي الحجازي الگپايگاني.
3 ـ الشيخ مرتضى فرج پور الخوئي، نزيل قم حالياً.
4 ـ ماجد الغرباوي أبو صادق.
5 ـ عبد الجبار الرفاعي.
6 ـ الشيخ فارس الحسون.
7 ـ الشيخ أمين الله الكاظمي.
8 ـ السيد مرتضى البحراني التوبلي الكتكتاني.
9ـ السيد إبراهيم العلوي التبريزي.
10ـ السيد هاشم ناجي الجزائري.
11ـ الشيخ أبو الفضل حافظيان المازندراني البابلي.
12ـ السيد محمد ابن السيد سعيد أختر الرضوي.

مع الصحف:
وقد نشرت لي مقالات في الصحف والمجلات العربية والفارسية العراقية والإيرانية والسورية واللبنانية.

وأما رحلاتي:
فقد حججت ـ ولله الحمد ـ ثلاث حجات، وتجولت في البلاد الإيرانية والعراقية والأردنية والسورية واللبنانية والتركية والبريطانية والولايات المتحدة.

وفي المؤتمرات:
حضرت المهرجان الألفي للشيخ الطوسي الذي عقدته كلية الإلهيات في جامعة الفردوسي في مشهد سنة 1389هـ.
وحضرت المؤتمر الذي عقده (محمدي تراست) في لندن باسم (حسين دي) أي يوم الحسين عليه السلام في شوال سنة 1404هـ.
والمهرجان الألفي للشريف الرضي الذي عقدته مؤسسة نهج البلاغة في طهران سنة 1406 هـ.
ومهرجان الإمام علي المنعقد في لندن سنة 1410 بمناسبة مرور أربعة عشر قرناً على واقعة الغدير.

ولي في مجال التأليف:

1 ـ على ضفاف الغدير، وقد تقدم وصفه.

2 ـ نتائج الأسفار، وقد تقدم ذكره.

3 ـ الغدير في التراث الإسلامي:
نُشر في العدد الخاص بالغدير من مجلة (تراثنا) في العدد 21 سنة 1410هـ، ثم طبع مستقلا، وهو الذي بين يديك.

4 ـ الحسين والسنة:
طبع في قم سنة 1397 هـ، وهو مجموعة نصوص قيمة من مصادر قديمة ومهمة لم تكن مطبوعة آنذاك وهي من كتاب «فضائل الصحابة» لأحمد ابن حنبل و«أنساب الأشراف» للبلاذري وترجمة الحسين ومسنده عليه السلام من المعجم الكبير للطبراني.

5 ـ مستدرك الذريعة:
وقد بدأت بجمع وتحرير ما لم يذكره شيخنا رحمه الله في «الذريعة» من كتب أصحابنا ممن تقدم عليه أو تأخر عنه وقد تجاوز حتى الآن الثمانية آلاف كتاب، نسال الله التوفيق لإتمامه وطبعه إنه سميع مجيب.

6 ـ أضواء على الذريعة:
وهو تعليقات على موارد منه فقد يستجد من المعلومات ما يعدله أو يصصحه أو يكمله كالعثور على تاريخ وفاة مؤلف لم يذكر وفاته فيه أو على مخطوطة للكتاب أو ذكر طبع ما لم يكن يطبع أو تحقيق ما لم يكن يحقق من قبل أو نقل شيء من خطبة الكتاب لم يرد في الذريعة، أو الإحالة إلى دراسات منشورة حول الكتاب وما شاكل ذلك.

7ـ مكتبة العلامة الحلي:
وهو فهرس شامل لما أفرغه العلامة الحلي الشيخ جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر الحلي، المتوفى سنة 726 هـ قدس الله نفسه، في قالب التأليف في مختلف العلوم والفنون والمعارف الإسلامية وإحصاء لمخطوطاتها الموجودة في مكتبات الشرق والغرب مع تعيين أرقامها ومواصفاتها وتاريخ كتابتها إلى نهاية القرن العاشر الهجري.

8 ـ في رحاب نهج البلاغة:
استعرضت فيه جمع وتدوين خطب أمير المؤمنين وكلماته صلوات الله عليه منذ عهده عليه السلام وحتى القرن الثامن وما يوجد من مخطوطاتها القديمة في مكتبات العالم وتعيين طبعات المطبوع منها والإيعاز إلى ترجمة مؤلفيها حسب التسلسل الزمني.
واستقصيت المتبقى الواصل إلينا من مخطوطات نهج البلاغة منذ القرن الخامس وحتى نهاية القرن العاشر وبحثت عن مخطوطاته القديمة في مكتبات العالم شرقه وغربه وما نالته يدي من فهارسها فتجمع من ذلك ما بلغ نحو 150 مخطوطاً كتب من سنة 469 إلى سنة 1000.
ثم تعرضت لشروح نهج البلاغة القديمة في القرون الثلاثة الأولى السادس والسابع والثامن وترجمت لمؤلفيها ترجمة موسعة واستقصيت مخطوطاتها القديمة في المكتبات ومواصفاتها وأرقامها وتواريخها، وذكرت طبعات ما طبع منها ثم تطرقت إلى ترجمات نهج البلاغة إلى الفارسية والأردية والانجليزية وغيرها وقد نشر قسم منه في مجلة (تراثنا‎) الصادرة عن مؤسسة آل البيت لإحياء التراث في قم في عددها الخامس وعددها (7 و8) وفق الله العاملين عليها.

9 ـ انباء السماء برزية كربلاء:
وهو كتاب «سيرتنا وسنتنا» لشيخنا الحجة العلامة الأميني صاحب «الغدير» قدس الله نفسه، فقد تجمع لدي خلال الفترة زيادات كثيرة عليه من مصادر مخطوطة أو مصادر استجد طبعها لم تر النور في عهده رحمه الله فرأيت أن أدمجها في الكتاب وأنظمه بترتيب آخر فربما جاء في ضعف الكتاب وسميته بهذا الاسم والله هو الموفق والمعين وهو يهدي السبيل.

10 ـ فهرس المخطوطات العربية في مكتبة أمير المرمنين عليه السلام العامة في النجف الأشرف.

11 ـ فهرس المخطوطات الفارسية في مكتبة أمير المؤمنين عليه السلام العامة في النجف الأشرف.

12 ـ فهرس كتب الحديث في مكتبة الإمام الرضا عليه السلام في مشهد، كتبته بالفارسية.

13 ـ فهرس الكتب الفقهية في مكتبة الإمام الرضا عليه السلام في مشهد، كتبته بالفارسية.

14 ـ فهرس المختارات من مخطوطات تركيا:
وهي مخطوطات وقع الاختيار عليها من فهارس مكتبات إسلامبول وبورسا وقونية وغيرها وسجلتها في سجل خاص مع أرقامها وتاريخها وبعض ميزاتها لمراجعة المخطوطة نفسها والإفادة منها ونقل نصوص مطولة أو موجزة منها أو تصويرها بكاملها وتم ذلك خلال رحلات متكررة إلى البلاد التركية.

15 ـ الفهرس الوصفي للمنتخب من المخطوطات العربية في مكتبات تركيا:
وهي مخطوطات وقفت عليها وتصفحتها وتأملتها ووصفتها في هذا الفهرس وصفاً شاملاً ونقلت من فوائدها في هذا الفهرس إن كانت قليلة، وفي دفاتر خاصة.إن كانت كثيرة وهي المسماة: نتائج الأسفار، وقيد الأوابد.
وقد شاء الله أن يرفع من هذين الفهرسين المتواضعين فقدر لهما أن ننضما إلى مخطوطات مكتبة المرعشي العامة في قم وتحملا رقم 4172 و4173 ذكرا في فهرس المكتبة ج11 ص183 و184.

16 ـ معجم أعلام الشيعة:
وهو تراجم أعلام لم يذكرهم شيخنا صاحب الذريعة رحمه الله في طبقات أعلام الشيعة.
وذلك أني في خلال مراجعاتي لكتب التراجم والمعاجم وما أعثر عليه من تراجم أعلامنا كنت أقارنه بطبقات أعلام الشيعة فإن كان ذكر فيه سجلت المصدر بالهامش فتكون من مجموع ذلك تعليقات كثيرة في كل قرن من الطبقات، وإن لم أجده فيها كتبته في ورقة ورتبت أوراق التراجم على الحروف بدل الطبقات فأصبح معجم أعلام الشيعة.

17 ـ تعليقات على طبقات أعلام الشيعة:
من «نوابغ الرواة في رابعة المئات» وهو أعلام القرن الرابع حتى المجلد الأخير، وهو نقباء البشر في القرن الرابع عشر.
وقد طبعت التعليقات على القرنين الأخيرين، الثالث عشر، والرابع عشر، في نهايتهما، في مشهد سنة 1403هـ.
والآن بدي بطبعها مع الأصل من البداية، من القرن الرابع إلى نهاية القرن الرابع عشر إن شاء الله بهوامش التراجم من قبل دار الزهراء البيروتية.نسأل الله التوفيق والعون إنه ولي ذلك.

18 ـ المهدي عليه السلام في السنة النبوية:
جمعت فيه ما أخرجه الحفاظ والمحدثون السنيون عن النبي صلى الله عليه وآله في المهدي عليه السلام، واقتصرت فيه على الأسانيد الصحيحة والطرق الثابتة عندهم من روايات ثقاتهم في الصحاح والسنن والمسانيد والمصادر الموثوقة.

19 ـ حياة الشيخ يوسف البحراني:
وهو الفقيه المحدث المتوفى سنة 1186 هـ صاحب كتاب «الحدائق الناضرة» في الفقه، كتبته سنة 1377 هـ‎ وطبع في مقدمة كتاب الحدائق و مستقلاً في النجف الأشرف وهو أو عمل طبع لي.

20 ـ قيد الأوابد:
وهو مجموعة فوائد وأحاديث في فضائل أهل البيت عليهم السلام ومثالب أعدائهم مستخرجة من مصادر مخطوطة عثرت عليها في المكتبات.

21 ـ مخطوطات اللغة العربية:
هو فهرس لكل مخطوطات اللغة العربية في مكتبات إيران، نـُ‏سَخها، أماكن وجودها، وأرقامها، ومواصفاتها.

22 ـ فهرس المنتقى من مخطوطات الحجاز:
وذلك أن جامعة طهران أوفدت بعثة إلى الحجاز عام 1386هـ لتصوير المخطوطات وفيها زميلنا خبير المخطوطات المفهرس المشهور الاستاذ محمد تقي دانش پژوه، فمر بالنجف الأشرف وصحبته إلى الحجاز و تجولنا في مكتبات الحرمين الشريفين: مكتبة عارف حكمت، ومكتبة المدينة المنورة، والمكتبة المحمودية، ومكتبة الحرم النبوي الشريف، ومكتبة مظهر، وكان في رباط مظهر، مقابل البقيع في المدينة المنورة، ومكتبة الحرم المكي ومكتبة مكة المكرمة في مكة المكرمة.

23 ـ فهرس المنتخب من المخطوطات تبريز: دار الكتب الوطنية (كتابخانه ملى)، ومكتبة القاضي الطباطبائي، ومكتبة ثقة الإسلام، ومكتبة الإيرواني.

24 ـ أهل البيت في المكتبة العربية:
وقد نشر على عدة حلقات في مجلة (تراثنا).

وفي حقل التحقيق حققت الكتب التالية:

1 ـ فهرست منتجب الدين:
وهو فهرست أسماء علماء الشيعة ومصنفيهم للشيخ منتجب الدين بن بابويه الرازي من أعلام القرن السادس، ولد سنة 504 هـ، وكان حياُ سنة 600 هـ، طبع في قم سنة 1404 هـ.

2 ـ الأربعون المنتقى من مناقب المرتضى:
لأبي الخير أحمد بن إسماعيل الطالقاني القزويني، المتوفى سنة 590 هـ، نشر في العدد الأول من مجلة (تراثنا) الصادرة عن مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، في قم في سنة 1405 هـ.

3 ـ ترجمة الحسن والحسين عليهما السلام:
من كتاب «الطبقات الكبير» لابن سعد، المتوفى سنة 230 هـ، وكان مما لم يطبع من كتاب الطبقات.
نشر في العددين 10 و11 من مجلة (تراثنا) سنة 1408هـ.

4 ـ مقتل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام:
لابن أبي الدنيا عبد الله بن محمد بن عبيد القرشي البغدادي (208 ـ 281هـ)، نشر في العدد 12 من مجلة (تراثنا) سنة 1408هـ.

5 ـ مناقب أمير المؤمنين عليه السلام:
لأحمد بن حنبل أمام الحنابلة، المتوفى سنة 241هـ، وهوقيد التحقيق.

6 ـ طرق حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه»:
للحافظ الذهبي محمد بن أحمد بن عثمان بن فاعاز الشافعي الدمشقي (673ـ 748هـ)، وهو قيد التحقيق.

7 ـ ترجمة أمير المؤمنين عليه السلام:
من تاريخ مدينة دمشق للحافظ ابن عساكر، وهو أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله الشافعي الدمشقي (499ـ 571هـ).

8 ـ فرائد السمطين في فضائل المرتضى والبتول والسبطين:
لصدر الدين إبراهيم بن محمد بن حمويه الحموئي الشافعي الجويني (644 ـ 723).

9 ـ عقد الدرر في أخبار المهديّ المنتظر:
ليوسف بن يحيى السلمي الشافعي الدمشقي (640 ـ 685 هـ).

وقد حققت هذه الكتب الثلاثة الأخيرة منذ كنت في النجف الأشرف وبذلت جهدي في ذلك، وقد شاء الله أن يوفق غيري لتحقيقها ونشرها، وهو أعلم بصالح عباده، ولله الأمر من قبل ومن بعد، ونرجو من الله القبول ونسأله تيسير الأمور.

10 ـ فهرست الشيخ الطوسي:
قمت بمقابلته على أكثر من عشر نسخ من أحسن ما يوجد من مخطوطاته، وسجلت اختلافاتها بالهامش، وكلي أمل أن يوفقني الله سبحانه لإنجاز تحقيقه ونشره، إنه خير موفق ومعين، وهو السميع المجيب.

أخيراً مصادر ترجمتي:
1 ـ معجم رجال الفكر والأدب في النجف خلال ألف عام.
للعلامة الشيخ محمد هادي الاميني النجفي.
2 ـ أحسن الأثر في أعلام القرن الخامس عشر.
للعلامة السيد أحمد الحسيني الإشكوري.
3 ـ گنجينه دانشمندان.
للعلامة الشيخ محمد الرازي، ج9 ص231.
4 ـ أعلام العراق بأقلامهم.
للسيد جودت القزويني.
5 ـ مجلة الموسم اللبنانية الفصلية، في عددها الأول الصادر سنة 1409هـ ـ 1989م، ص285.

ثم هناك كتب ورد فيها اسمي منها:
1 ـ الذريعة ج18 ص74، وج19 ص24 و257، وج20 ص166 و172، وج25 ص349.
2 ـ مصادر نهج البلاغة، للعلامة السيد عبد الزهراء الخطيب مد الله في عمره المبارك فيه ج1 ص208 و230 من الطبعة البيروتية.
3 ـ حياة الإمام الحسيـن عليه السلام، للعلامة الشيخ باقر شريف القرشي النجفي دام مؤيداً في عدة موارد، منها في ج1 ص45 من الطبعة الأولى.
4 ـ فهرست ميكروفيلمها، للمفهرس المشهور الأستاذ محمد تقي دانش پژوه دام بقاه (فهرس مصورات المكتبة المركزية بجامعة طهران) ج1 ص810.
5 ـ وفي «نسخه‌هاى خطي» (نشرة المكتبة المركزية بجامعة طهران) ج5 ص405.
6 ـ الأدب العربي المعاصر في إيران، لجاسم عثمان مرغي.
7 ـ نسخه‌هاى خطى فارسى (الفهرس الموحد للمخطوطات الفارسية) لميرزا أحمد المنزوي، في كل أجزائه وفي كثير من صفحاته، وقد صدر منه حتى الآن ستة أجزاء.
8 ـ معجم ما كتب عن رسول الله صلى الله عليه وآله، وأهل بيته عليهم السلام للأستاذ عبد الجبار الرفاعي دام موفقاً، ج1 ص15.
9 ـ گنجينه خطوط علما ودانشمندان، لفخر الدين النصيري حفظه الله ج2 ص1490.»

ثبت نام در خبرنامه